تبليغاتX
دلم از سنگ که نیست!!!
حرف هایی ست که نمیدونیم به کی بگیم ای کاش خدا هم وبلاگ داشت

فقط اومدم تبریک بگم به اعظم جون و فرزانه جون به خاطر ازدواجشون

امیدوارم خوشبخت باشن و همیشه مثل الان عاشق همدیگه

پیوند قشنگتون مبارک

بالاخره گروهمون شد ۶تایی

آقا حمید مواظب اعظم خانمی باش

صادی جون خوشحالم که به عشقت رسیدی

این متن کپی شده ی دزدیده شده را هم تقدیم میکنم به همسر عزیزم:

از سر انگشتانت تا سوی چشمانت، همان چشم‌هایی که دوست داری آبی باشد و نیست. و نیست که من دوستشان دارم. داشتم می‌گفتم. می‌روم از نوک انگشتانت با بوسه تا سوی چشمانت. چشم‌هایی که آبی نیست اما آسمان است. کمی نگاهم کن. بگذار زندگی همینجا باشد. میان ما که فاصله‌ای هست و نیست. هر چه واژه می‌بافم سیاسی و اجتماعی و عاشقانه، به تو که می‌رسم لایق تو نیست. هیچ ندارم برای تو. اگر می‌گویم جانم فدای تو، دروغ می گویم. جان که چیزی نیست. حرفش یاوه است. فدایی تو در حرف نمی‌گنجد. باید چیزی باشد که هم‌سنگ تو باشد. خدا نیستم، لایق تو بیافرینم. فکر می‌کنم، دوستم داری. از سرم زیاد است! از حضور حادثه ی تو چقدر زنده‌ام...

خلاصه این که احمد جونم دوستت دارم.

والسلام . نامه تمام.

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 16:3 | لینک  |