
لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود
لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود
من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم
نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم
اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه
مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه
سلام با يك هفته تاخير
من و احمد نشستيم وبلاگ آپ كنيم اما نميدونيم چي بنويسيم ۲۶ / ۹ / ۸۷ مهم ترين روز زندگي من بود خوشحالم كه بالاخره به عشقم رسيدم
زندگي مشترك ما با عيد بزرگي شروع شد اين را به فال نيك ميگيرم
اميدوارم لايق هم باشيم و از بودن در كنار هم لذت ببريم و همديگه را خوشبخت كنيم
آخيش...همينو ميخواستيم بگيم![]()
به خودم تبريك ميگم
احمد نميزاره باقيشو بنويسم.... خدانگهدار
انشالله همه به عشقشون برسن![]()
احمد جونم دوستتتتتتتتتتتتتتت دارم![]()
آقا من شاكيم ، ميگن حق تقدم با خانم هاست ولي وقتي مقدم ميشن ديگه به كسي راه نميدن
سلاممممم
آخيششش بالاخره به عشقمم رسيدم![]()
منم به خودم تبريك ميگم![]()
خدا جون ممنون خيلي خيليي ممنون از اين كه به بزرگ ترين آرزوم رسيدم
انشاالله خوشبخت بشيم
شما هم براي خوشبختي ما دعا كنيد
مرجان جونم دوسسسسسسسسست داشتم ، دارم وخواهم داشت ![]()
![]()
![]()
