تبليغاتX
دلم از سنگ که نیست!!!
حرف هایی ست که نمیدونیم به کی بگیم ای کاش خدا هم وبلاگ داشت

روزی، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد! تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان.
مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر ميشدم!
در همان لحظه ، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم ميكردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است .
او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و آرزو كرد كه تبديل به ابري بزرگ شود و آنچنان شد.
كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت. با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همان طور كه با غرور ايستاده بود، ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خورد ميشود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است!
 

نتيجه اخلاقي !

شكر نعمت، نعمتت افزون كند
کفـر ، نعمت از کفت بیرون کند

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 20:41 | لینک  | 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 0:48 | لینک 

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه

دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه

يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه

يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ،

 يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ،

 يه لب خندون ، يه صورت شاد ،

 يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ،

 يه قلب پاک، يه ديوار استوار ،

فقط يه جا معني داره ،

جائي که چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ،

جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ،

 لباي کوچيکت رو من خندون کنم ،نقاش دفتر خاطرات من باشم ،

 پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم

 و فقط از اينکه به من تکيه مي کني احساس مسئوليتم بيشتر ميشه 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 23:37 | لینک  | 

در کوچه باغهای دلم پا گرفته ای
مثل شمیم دور و برم را گرفته ای

اصلا به فکر هیچ کسی قد نمی دهد
این قدرها که در دل من جا گرفته ای

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 22:53 | لینک  |