هنگام بيداري است ... مژه هاي خواب آب آلوده باز نمي شوند
هنگام بيداري است .. ساعت شماطه دار دست بردار نيست
آفتابگردان تاب تاب مي خورد
و از پنجره با اعتراض سرک مي کشد
باد سبزه هاي سرد را مي آشوبد
رودها درمه پنهان شده اند
انگار ابرها از آسمان فرود آمده
برآب ها نشسته اند
هنوز آرامش شبانه حکم مي راند
که شفق با سرخي ماورائي اش
برحاشيه طراوت رنگين بام ها
روي سارهاي نيمه خواب مي لغزد
هنگام ، هنگام برخاستن است و چشم دوختن
در زندگي به تنگ آمده از انتظار، همچنان از سحرگاه در انتظار
هنگام بيداري است ... کودکي تو را ترک گفته است
هنگام بيداري است ... هنگام جواني است.

برایت آسمانی خواهم کشید
برایت آسمانی خواهم کشید
پر از ستاره های همیشه نورانی
پر از ستاره های همیشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
تو در کنار من روی ابرها
من غرق آن همه مهربانی
من غرق آن همه مهربانی
