من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر نفسم می گیرد
آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد
به تو و عشق تو ايمان دارم
شبی شب آرزو هاست . پس فرصت را از دست ندین
خدایا من و هزاران من دیگه هزاران آرزو داریم کوچیک و بزرگ ـ نشنیده نگیر صدامونا![]()
...ممنون از یاد آوریت به خاطر امشب![]()
من گم شدهام باز، ز من باز مپرسید
از خانهی آن عشوهگر ناز مپرسید!!
من گم شدهام، گم شدهای سخت پریشان
یاران ز من گم شده این باز مپرسید!
من هیچ ندانم، چه بگویم به شما باز؟!
اینقدر ز من باز ز آن راز مپرسید
من خستهام از نالهی آدم به نیستان!
چیزی زنی و نالهی آن ساز مپرسید
خو کردهام اینجا به اسارت من تنها
یاران چه کنم تا که ز پرواز مپرسید؟!
من غرقِ سکوتم ز سحر تا به قیامت!
از حنجرهام هیچ ز آواز مپرسید!
تازه شده این اشک به چشمانِ تَرم خشک
پس هیچ ز آن نقطهی آغاز مپرسید
اُفتاد به دل عکس رُخ یار در آغوش
از قیمتِ آن لحظهی ممتاز مپرسید
در این شبِ «فانی» من و شیرین دهنی ناز
امشب ز من از لذتِ یک گاز مپرسید!
شعر از مجموعهی لذت یک گاز ؛ بابک اسماعیلی دهنهسری (ب.الف.فانی)
