پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
ارام بخش قلب خسته ام نیست

غنچه از خواب پرید خار خندید و به او گفت سلام و جوابی نشنید .
خار رنجید و لی هیچ نگفت .
ساعتی چند گذشت ...
غنچه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک که بچیند گل را
گل ز وحشت پژمرد ـ خار در دست خلید
و گل از مرگ رهید.
صبح خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت:
ســــــــــــلام

اشک ها هم دیگر آرام بخش قلب خسته ام نیست
غمگین تر از آنم که باران یارایم باشد
و تنها تر از آنکه چشمهایم همراهم شوند
خدای بزرگ با این دل کوچکم
تنهایم مگذار
پناهم باش
قلب من نای این سنگینی را ندارد
کمکم کن
پروردگار من
نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 20:28 | لینک
|
