تبليغاتX
دلم از سنگ که نیست!!!
حرف هایی ست که نمیدونیم به کی بگیم ای کاش خدا هم وبلاگ داشت


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 دل دريائي من
ساحل عشق تو را
غرق تمناي كسي خواهد كرد
و تو از باغچه حوصله ام
گل تنهائي را
خواهي چيد
اگر از
كلبه سادگيت
كلبه كوچك دلدادگيت
رو به نگاه نگران دل من
پنجره اي باز كني
ميهمان نفس پنجره ها خواهم شد
و به زيبائي تو رنگ دگر خواهم داد


خوب که فکر می کنم می بینم به خيلی از آرزوهايم نرسيده ام ...!

يا فراموششان کرده ام! 

يا با آنها کنار آمده ام...

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 22:8 | لینک  | 

راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم

                                       من پر از نورم و شن

                                                          و پر از دار و درخت

پرم از راه ...

           از رود ...

                    از موج ...

                               پرم از سایه ی برگی در آب

 

  چه درونم تنهاست !!!

                            « سهراب سپهری »


 در مطب باز شد و یک زن چاق و چله با یک مرد کوتاه قد لاغر اندام که سر تا پاش باند پیچی شده و مجروح بود داخل شدند . دکتر پس از معاینه ی مرد پرسید :

ــ چرا این طوری شدی ؟

مرد گفت :

ــ دیشب نصف شب دزدی به خانه ی ما آمد و زنم پس از این که کتک مفصلی به او زد از خانه بیرونش کرد .

دکتر گفت :

ــ خوب . این موضوع چه ربطی به شما دارد ؟

مرد جواب داد :

ــ آخه زنم چیزی دم دستش نبود دزده را با من کتک زد!

 

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 16:20 | لینک  | 

سلام به همگی

حالتون خوبه؟

دلم براتون تنگ شده بود .خیلــــــــــــــــــــــــی

شروع پر ماجرایی داشتم امسال بعضی حرفا را به جا زدم و بردم

بعضی حرفا را دیر زدم داشتم می مردم

نمیدونم چرا خدا با من شوخیش گرفته !!!

امیدوارم تو این چند روزی که ازتون بی خبر بودم بهتون خوش گذشته باشه

راستی ۱۳به در خوش گذشت؟ حتما خوش گذشته چون تولد من بود

میخواستم واسه خودم تولد بگیرم تو وبلاگم که سیستمم ترکید خدا را شکر خودم سالمم .

 تولدم مبارک و دوستون دارم 

براتون دعا میکنم شما هم برام دعا کنین

بنا به پاره ای از مسائل تولدم را فردا میگیرم سرتون میگیره تشریف بیارین خوشحال میشم

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 22:21 | لینک  |