تبليغاتX
دلم از سنگ که نیست!!!
حرف هایی ست که نمیدونیم به کی بگیم ای کاش خدا هم وبلاگ داشت

سلام

بالاخره موفق شدم انتخاب واحد کنم واقعا که

این یه آپ نیست فقط یه گزارش کاره این عکسی هم که گذاشتم خیلی بی ربطه به چیزایی که دارم میگم برادر زاده م میگه هنوز میری دانشگاه "ار" (به تفاوت عر با ار دقت کنین ناراحت نشین)

این طفلی فکر میکنه دست خودمه که چه دانشگاهی برم . خوب بگذریم بعد کلی پیام خطا و از این جور بیچاره کردنا و اعصاب خورد کردنا حضرت سایت باز شدن کل کارا که تموم شد تو مرحله آخر برق رفت

حالا روز از نو روزی از نو. من موندم با یه دهن باز و یه چشم از حدقه در اومده

ولی مثل این که این بار دیگه شانس و بخت و اقبال و همه ی اینا با من بودن چون ظرف سه سوت انتخاب واحد کردمفکر کنم آخرین نفر باشم که انتخاب واحد کرده ولی اگه بازم کسی بود دعا میکنم به روز من نیفته که بد دردی بود

خوب مهمون اومد واسمون باید برم باقیشو واسه اونا تعریف میکنم

شاد باشین و پیروز

خدا نگهدارتون

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 21:16 | لینک 

 افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم . آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته ست آه می کشیم!!!

چیزی زندگیم را ترک کرد و نمی دانم به کجا رفت. کسی مرا به تقلا انداخت و آن چیزی نیست که در جستجویش بودم. آیا مرا نمی دیدی؟ آنجا ایستاده بودم

دعایی برایم بخوانکمک کن تا توانی را که داشتم احساس کنم. هویتم از من سلب شده ، آیا قلبم در حال شکستن است؟

همه نقش بر آب شد ، همه ی نقشه هایی که کشیده بودم!! برایم واضح است که ناگهان پوچ به نظر برسد...

دیگر نمیتوانم ظلماتت را روشنایی بخشم. به نظر میرسد تصاویرم سیاه و سفید شده باشد، خسته می شوم و زمان در برابر من از حرکت بازمی ایستد

اینجا روی نردبان زندگیم یخ زده ام ، خیلی دیر است تا خودم را از سقوط نجات دهم

نگذار آفتاب بر من غروب کند گرچه خود را جستجو میکنم همواره کسی دیگر را می بینم. نمی توانم کلام عاشقانه ی مناسبی را بیابم ولی مرا یکبار ببین و احساساتم را دریاب

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 15:56 | لینک  | 

يادته گفتي بهم:   تا شقايق هست زندگي بايد كرد؟

نيستي سهراب ببيني...........كه شقايق هم مرد..........ديگه با چه كسي دل خوش كرد؟؟؟؟

 

يادته گفتي بهم: اومدي سراغ من ........نرم و آهسته بيا.......كه مبادا تركي برداره چيني نازك تنهايي من؟

اومدم آهسته.......نرم ترازيك پر قو.......خسته از دوري رااااااااه......خسته و چشم به راه

 

يادته گفتي بهم:عاشقي يعني دچار؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فكر كنـــــــــــــــــــــم شدم دچـــــــــــار.

 

يادته مي گفتي: گاهگاهي قفسي مي سازم........مي فروشم به شما.......تا با آواز شقايق كه در آن زندانيست..............دل تنهاييتان تازه شود؟

ديگه حتي اون شقايق.....................كه اسير قفسه

سهرااااااااااااااااااااب؟....................ساحل يك نفسه

نيست كه تازگي بده...............اين دل تنهاي منو

 

پس كجاست اون قفس شقايقت؟؟؟؟؟

منو با خودت ببـــــــــر به قايــقـت.

 

راست مي گفتي : كاش مردم دانه هاي دلشــــــــــان پيدا بود.

آره...............كاشكــــــي دلشــــــون شــــــيدا بود.

 

من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب........

 

تو خودت گفتي بهم :

بهترین چیز نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است.

 

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 14:38 | لینک  |