دوشنبه دهم دی 1386
آه دل را چه کنم؟
این هوسباز که ما را چندی است بنده خویش نموده است و چنان بر من و شیفتگانش که مرا در نظرگاه زمان میجویند.
آه دل را چه شده است؟
که به شب هایی که در آن لذت عشق ، با نگاری تا صبح جرعه از ساغر هم بر گیریم اکتفایی نکند.
نکند دل را هم عشق دیگر بوده است؟ شیشه ها میشکنند ، باده ها میریزند ، شب از دامن بزم همه میگذرد ، و چه بر ما مانده است؟!
باز هم حسرت یک لحظه خوش؟؟ شور و شعف؟ به کجا انجامد؟
به چه خواهیم رسید؟ پیری و بیماری؟! مرگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگو،
و چه بهتر که بمیرم با تو...
آری با تو ...
نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 20:25 | لینک
|
