زمین بود ،آسمان بود، ستاره ها ، خورشید، مشرق ها و مغرب ها
فضای جهان بی آغاز ، بی پایان؟و در این گوشه آفتابی در میان.
و در آن گوشه یک منظومه دیگر و در گوشه دیگر یکی دیگر و یکی دیگر
یک عدد "یک" روی کاغذ بنویس، هرچقدر میتوانی جلوش صفر بذار
کاغذت که تمام شد کاغذ دیگر بخر
وقتی که دستت خسته شد از دوستت خواهش کن ادامه بده
تو که غذا میخوری او صفر بذاره ـ وقتی تو صفر میذاری اون غذاشو بخوره
آخرهای عمرتون
وقتی دیگه پیر پیر شدین یک لحظه دست از کار بکشین
روز اول فقط دو تا بچه بودین
فقط بلد بودین صفر بذارین و حالا دو تا پیر زمین گیر شده این. فقط میتونین صفر بشمارین بازیچه شده این مثل روز اول شدین ، اون روزا بزرگتر ها دلشون واستون میسوخت نازتون میکردن،پرستاریتونا میکردن، گاهی مسخره تون میکردن! و حالا کوچکترها!!!!
چون حالا بچه تر شدین. بچه ریش و پشم دارین. از سال ها و سال های عمر گذر کردین ، آخر کار رسیدین به اول! باز بچه شده این
خاک بودین خوراک شدین، لقمه ای در دهان بابا - لقمه ای در دهان مامان، ذره ای تو پشت بابا ذره ای تو دل مامان....
مامان و بابا با هم عروسی کردن ، آن ذره با این ذره یکی شدن و آن یکی "تو" شدی
مثل یک تخم مرغ زیر پرهای مرغ، تخم مرغ را شکستی "یک هو بیرون جستی" افتادی تو گهواره
فقط سه کار بلد بودی:
۱- شیر مکیدن ۲- زیرت شاشیدن ۳- گریه کردن!
صد سال گذشت، هیچی نمیفهمی، هیچ کس را نمیشناسی، تو بسترت افتاده ای، فقط سه کار بلدی:
۱- ........... ۲- ............... ۳- ............. !!!
بعد میمیری از تو هیچی نمیمونه آدمیزاد دور میزنه. مثل زمین، زمان، بهار، مثل همه چیز:
هیچ بودی خاک بودی، دور زدی ــ هیچ شدی، خاک شدی
از تو چیزی که میمونه،کاری که کردی . هر کاری که کردی میمونه... کاری اگر کردی میمونه
حالا بشین بچه پیر: شماره تمام چیزهای جهان به چند رسید؟ "یک" جلوش تا بینهایت صفر
ببین فقط "یک" عدده، ببین: فقط"یکعدد" ه .به غیر یک هر چه که هست هیچ نیست. هستند اما نیستند ـ نیستند اما هستند، صفر یعنی "خالی"، هیچ، پوچ ، وقتی بخواد خودش باشه وقتی بخواد فقط برای "یک" باشه از پوچی و تنهایی در میاد، همنشین "یک" بشه؟!!!
"یک"ی هست و "یک"ی نیست ــ غیر از "خدا" ، هیچ چیز نیست ـ هیچ کس نیست !!!
سلام دوستای گلم![]()
باز متنی بود از دستنوشته های دکتر علی شریعتی که اگه عمیق بخونین توش یه دنیا حرفه.
شاد باشین و خدانگهدارتون![]()
هر کسی دو تاست و خدا یکی بود.
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست،
و خدا کسی را که احساسش کند نداشت.
"در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود."
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود،
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.
و حرف هایی ست برای نگفتن ،
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و سرمایه ی هر کس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
"دکتر علی شریعتی"
سلام به دوستای خوبم
این بخشی از شعر دکتر علی شریعتی بود که من خیلی دوستش دارم گفتم شما هم یه ذره با اندیشه هاش آشنا بشین بد نیست![]()
خوش باشین بچه ها مخصوصا شماهایی که مثل من فردا میان ترم دارین و کمتر از یک ماه دیگه امتحان![]()
اجبارا تو این یک ماه کمتر سر میزنم به وبلاگ البته اگه این ذات شریفم اجازه داد![]()
موفق باشین
خدانگهدار...
در قلبت کاوش کن...
و هنگامی که مرا آنجا یافتی ، دیگر کاوش نخواهی کرد.
به من نگو ارزش سعی کردن ندارد
هر چه انجام می دهم برای توست
به درون قلبم بنگر ــ تا دریابی
آنجا چیزی برای پنهان کردن نیست
مرا همان گونه که هستم بپذیر!!!
افسوس
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد...
برای آنچه از دست رفته ست آه می کشیم

برای او که هست و نیستم را نیست کرد و هست
سلام به دوستان گلم![]()
راستش یه سوالی فکرمو مشغول کرده
بچه ها آیا ما نسبت به همه ی اطرافیانمون تعهد داریم؟ یا نه فقط نسبت به اشخاص خاصی؟ یکی واسم روشن کنه؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میخواهم چیزی بگویم
آشنایی نیست
میخواهم آوازی بخوانم، خلوت دلگشایی نیست
تمام شد...
دیگر از دست کلمات دلباخته من هیچ ترانه تلخی ساخته نیست
هیچ کس با من نیست. مانده ام تا به که اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی، در قفس می خوانم!!!
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من.....![]()
روز زردی دل سبز من است
دوستت دارم.
تو همانی که میگفتی من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
و فقط بدان که با یک دل سبز دوستت دارم...![]()
![]()
