تبليغاتX
دلم از سنگ که نیست!!!
حرف هایی ست که نمیدونیم به کی بگیم ای کاش خدا هم وبلاگ داشت

دیدی که رسوا شد دلم ، غرق تمنا شد دلم

 افتادم و سرگشته چون ، امواج دریا شد دلم

دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من ،غافل شود از حال من، قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود، وز رشته گیسوی خود، بازم رهاند

در پس درمان ، چرا فریاد بی حاصل کنم؟

گر شکوه ای دارم ز دل ، با یار صاحب دل کنم

وای به دردی که درمان ندارد

افتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او ، مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار روی او ، در کوی جان منزل کنم

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 21:54 | لینک  | 

صبح دم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت:

                                                      ناز کم کن که بسی چون تو در این باغ شکفت!

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

                                                      هیچ عاشق ،سخن سخت به معشوق نگفت...

 

سلام

امروز کنفرانس داشتم خیلی خوب بود جای همتون خالی بود بهم بخندین چون همه همین کارو کردن

دلم خیلی گرفته امشب

 با این که عروسی داشتیم نرفتم تو خونه موندم مثل آوار خراب شدم رو سر وبلاگ بیچارم

نمی تونم دیگه چیزی بگم همه به اندازه کافی واسه خودشون غم دارن پس تنها چیزی که میشه گفت اینه:

 خدا نگهدارتون

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 19:13 | لینک  | 

من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت

باز خواهم گشت،

تو به من می خندی

من صدا میزنم:

                     آی!!!

                     باز کن پنجره را

پنجره را می بندی

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 19:1 | لینک  | 

چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن

یک شبی را عاشقاته از هوس پاکم بکن

هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پیکرم

پر تلاطم تر ز پیشم غرق امواجم بکن

می پسندم بازوانت را به دور شانه ام

اول کارم هنوز فکر سر انجامم بکن

با تو من در شب خیال دیگری دارم به سر

همچو شبگردی مرا از خواب بیدارم بکن

دوست دارم همچو پیچک بر سراپای تو پیچم

باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن

شبنمی شو بوسه بر گلبرگ اندامم بزن

بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن

دست بر دستم بده در کنار سایه ات خوابم بکن

رسم عجیبی ست میکنیم گناه تا که یک روز کنیم توبه

ای خدا تا کی؟ کجا خواهیم رفت ما؟...

آه ای خدا ... ای عزیزم... مهربانم

حقا که رحیمی به گناهم

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 15:42 | لینک  | 

بزرگی میگوید یک نفر هست که همواره حوصله مرا سر می برد... به گمانم آن یک نفر نیز خودم هستم

زندگی را نباید سخت گرفت وگرنه آن هم به ما سخت میگیرد.اما باید زندگی را جدی گرفت تا آن هم ما را جدی بگیرد

                                     سلام به تو که عاشق گلی

این دو جمله از دو بزرگ بود قشنگ بود نه؟

راستش فکر نمیکردم حرف زدن تو وبلاگ اینقدر سخت تر باشه آخه بعضی حرفا را نمیشه اینجا زد. شنیدی میگن دیوار موش داره موشم گوش داره

من اعتقاد داشتم اگر احساسی وجود داره باید پنهان بمونه عشقی که شود رسوا -هرگز نماند در یاد -کالا کندش عاشق- در کوچه دهد بر باد

 میگن عاشقی شجاعت میخواد معشوقه بودن شعور، دومی را که شرمنده اولی هم باز شرمنده واسه همین میگم دعام کنین

دوستان خوبم به خدا سپردمتون

خدا نگهدارررررررررررررررر

 

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 17:49 | لینک  | 

سلام به هر چه خوبیست پس سلام به تو که خیلی خوبی

این وبلاگ را ساختم که با خودم حرف نزنم دیگه

از بس که با خودم حرف زدم و به هیچ جایی نرسیدم خسته شدم خوب حالاشما هم یه کمی خسته بشین مگه آسمون زمین میاد . به این میگن خود خواهی محض میدونم

عجب دنیایی داریم ما هیچ کی به خودش رحم نمیکنه چه برسه به دیگری یکی بگه بابا این دل که دادند دست تو نشکنش،شکستی ؟!! فدای سرت ول کن برو وایسادی نگاه میکنی که چی؟

مردی آن نیست که زنی مشتی بر دهنی                                گر مردی دهنی شیرین کن

شنیدی اینو؟ نشنیدی؟ حالا که شنیدی هر چند...آقا اینا سفارشی نوشتم حرف روزمون بود وگرنه کی میتونه قلب منو بشکنه غیر خودم؟ هیچ کس. قابل توجه بعضی ها

خوب دیگه برم که کار و زندگیم موند.راستی کسی وبلاگ خدا را نداره؟ باهاش کار دارم.

خدانگهدارتون

 

نوشته شده توسط خاله _ داداشي در ساعت 17:13 | لینک  |