فقط اومدم تبریک بگم به اعظم جون و فرزانه جون به خاطر ازدواجشون
امیدوارم خوشبخت باشن و همیشه مثل الان عاشق همدیگه
پیوند قشنگتون مبارک
بالاخره گروهمون شد ۶تایی![]()
آقا حمید مواظب اعظم خانمی باش![]()
صادی جون خوشحالم که به عشقت رسیدی![]()
این متن کپی شده ی دزدیده شده را هم تقدیم میکنم به همسر عزیزم:![]()
از سر انگشتانت تا سوی چشمانت، همان چشمهایی که دوست داری آبی باشد و نیست. و نیست که من دوستشان دارم. داشتم میگفتم. میروم از نوک انگشتانت با بوسه تا سوی چشمانت. چشمهایی که آبی نیست اما آسمان است. کمی نگاهم کن. بگذار زندگی همینجا باشد. میان ما که فاصلهای هست و نیست. هر چه واژه میبافم سیاسی و اجتماعی و عاشقانه، به تو که میرسم لایق تو نیست. هیچ ندارم برای تو. اگر میگویم جانم فدای تو، دروغ می گویم. جان که چیزی نیست. حرفش یاوه است. فدایی تو در حرف نمیگنجد. باید چیزی باشد که همسنگ تو باشد. خدا نیستم، لایق تو بیافرینم. فکر میکنم، دوستم داری. از سرم زیاد است! از حضور حادثه ی تو چقدر زندهام...
خلاصه این که احمد جونم دوستت دارم.
والسلام . نامه تمام.
کوچولو و کچل..
حتی صدهامون هم شبیه به همدیگهست
با اولین گریه، بازی شروع میشه
هی بزرگ میشیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم..
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم میخندیم،
گاهی به هم!
۱۳ فروردین چند سال پیش من ونگ ونگ کردم و افتادم تو دنیایی که هیچی ازش نمیدونستم و هنوز هم نمیدونم، فقط اینو میدونم که تو دنیا کسی هست که بیشتر از همه دوستش دارم... تولدم مبارک

در زمانهاي گذشته، روزی پادشاهي تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه، بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند که اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در آن يادداشت نوشته بود : "هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."
من كه آخرش نفهميدم امشب شب ولنتاين يا فردا![]()
به هر حال فرقي نميكنه
ملوسكم ساده ميگم دوستت دارم ... دوستت دارم و بهت عشق می ورزم
تو برای من بهتریني
به خاطر همه چيز ازت ممنونم
اگه زود رنجم ... اگه يه كم لج بازم ... به خوبي خودت ببخش
اگه هميشه يه چند تايي يادگاري باهاته
بازم منو ببخش
در آخر آرزو ميكنم هميشه عاشق بمونيم
مرا دوست بدار اندكي ، اما طولاني!
مرا دوست بدار اندكي ، اما طولاني!
مرا دوست بدار اندكي ، اما طولاني!
ولنتاين مبارك
هر شب وهر روز ولنتاین هست برای من و تو که عاشق هم هستیم
منم دوست دارم گلم و بهت عشق می ورزم .
دوست دارم چون لایق دوست داشتنی و بهت عشق می ورزم چون بدون تو من هیچم .
امیدوارم همیشه عاشق هم بمونیم و با کم کاستی من بسازی .![]()
![]()
دوستت دارم
ولنتاین مبارک گلم
با تو دوباره من شدم
عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت
با تو دوباره زن شدم
با تو جوانه زد همه
شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد
برگ سفید دفترم
با تو دوباره جون گرفت
هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی
هر چی امانت برده بود
با تو نگاه مات من
پر از گلهای ناز شد
گل لبان بسته ام
به شوق بوسه باز شد
با تو تمام خستگی
از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک
مرده و بی اثر شده
با تو دوباره میرسم
به حد بی حساب زن
به اوج بخشش و غرور
به مرز عشق ناب زن
با تو درخت پر برم
با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم
من با تو چیز دیگرم

لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود
لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود
من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم
نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم
اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه
مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه
سلام با يك هفته تاخير
من و احمد نشستيم وبلاگ آپ كنيم اما نميدونيم چي بنويسيم ۲۶ / ۹ / ۸۷ مهم ترين روز زندگي من بود خوشحالم كه بالاخره به عشقم رسيدم
زندگي مشترك ما با عيد بزرگي شروع شد اين را به فال نيك ميگيرم
اميدوارم لايق هم باشيم و از بودن در كنار هم لذت ببريم و همديگه را خوشبخت كنيم
آخيش...همينو ميخواستيم بگيم![]()
به خودم تبريك ميگم
احمد نميزاره باقيشو بنويسم.... خدانگهدار
انشالله همه به عشقشون برسن![]()
احمد جونم دوستتتتتتتتتتتتتتت دارم![]()
آقا من شاكيم ، ميگن حق تقدم با خانم هاست ولي وقتي مقدم ميشن ديگه به كسي راه نميدن
سلاممممم
آخيششش بالاخره به عشقمم رسيدم![]()
منم به خودم تبريك ميگم![]()
خدا جون ممنون خيلي خيليي ممنون از اين كه به بزرگ ترين آرزوم رسيدم
انشاالله خوشبخت بشيم
شما هم براي خوشبختي ما دعا كنيد
مرجان جونم دوسسسسسسسسست داشتم ، دارم وخواهم داشت ![]()
![]()
![]()
خیلی وقت بود نرسیده بودم آپ کنم به داداشی هم گفتم آپ کنه که نکرده ظاهرا نرسیده آخه همش تو نمایشگاه پیش خودم بود معلومه که نمی رسه حسابی خسته اش کردم یعنی کردیم![]()
نمایشگاهمون خوب یا بد برگذار شد و تموم شد . در کل به عنوان اولین تجربه ی کاری بد نبود![]()
آخیییییییییی فردا وبلاگم میشه یک ساله چه زود گذشت... یه عالمه خاطره ی تلخ و شیرین یه عالمه تجربه با هم داشتیم من و وبلاگم
بدترینش که هیچی بهترینش حضور داداشیمه
اون موقع ها به معنای واقعی تنها بودم با این که یه عالمه دوست ریز و درشت داشتم اما داداشیو کم داشتم الان خوشحالم که اولین تولد وبلاگمو با داداشی میگیرم
تولدت مبارک دوست خوبم

اينم كيك تولد

ذهن ما باغچه است
گل در آن بايد كاشت
گر نكاري گل من
علف هرز در آن ميرويد
زحمت كاشتن يك گل سرخ
كمتر از برداشتن هرزگي آن علف است
گل بكاريم بيا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بي گل آرائي ذهن
نازنين هرگز آدم آدم نشود
سلام
چون یوسف شروع شده داداشی هم اونور خط منتظره
خیلی هم گرسنمه میخوام برم
فقط اومدم تو خاطراتم ثبت کنم که امشب عروسی حسین و طاهره بود
مبارکشون باشه انشالله به پای هم پیر بشن و همیشه عاشق هم باشن![]()
حسین کیه؟
حسین پسر عموی داداشیه حالا اگه گفتین حسین کیه منه؟![]()
آخ روده هام همو جا خوردن فعلا بای![]()
از لا به لای گلها،از بین شاپرک ها
خدا تو رو به من داد
از آسمان آبی،از خورشید طلایی
خدا تو رو به من داد
از نور پاک مهتاب،از سرزمین آفتاب
خدا تو رو به من داد
از موج ناب دریا ،از دونه های برفا
خدا تو رو به من داد
از قطره های بارون،از سایه درختا
خدا تو رو به من داد
از مخمل رنگین کمون،از قصر شاه پریون
خدا تو رو به من داد
از بین اون همه فرشته های مهربون
خدا تو رو به من داد
و اما یه د استان:
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
و اما یه اعتراف
پست قبلی حذف شد چون
۱- حالم خوب شد![]()
۲-داداشی جونم گفت![]()
اما نظراتشو منتقل کردم اینجا چون
۱- حیف بود ![]()
۲-بعضی هاش خاطره بود![]()
بی تعارف بگم تقلب کردم
کوچولو نوشتم که نبینین پس نبینین![]()
نمیدونم چی بگم
اومدم گلایه کنم...اما نمیخوام ناراحت بشین پس لطفا ناراحت نشین مخصوصا شما ۳تا دوستای عزیز و گلم ![]()
خوشکلا این چه طرز نظر دادنه؟ به جا نظر چت روم باز کردین...کاشکی چت روم بود فحش روم باز کردین هر ۳تاییتون برام عزیزین معذرت میخوام که نظراتتونا حذف کردم . آخه افتضاح بود!!! افتضاح![]()
بازم بیایین ...سر بزنین به وبلاگم اما خوشکل نظر بدین![]()
دوستتون دارم اما نه به اندازه ی داداشی![]()
![]()
